4 Followers
23 Following
Elham

Elham

Currently reading

Days of Throbbing Gristle
Kevin Cole
The Colonel
Mahmoud Dowlatabadi, Mahmoud Dowlatabadi
Adieux: A Farewell to Sartre
Simone de Beauvoir, Patrick O'Brian
A Room of One's Own
Virginia Woolf
Les Misérables
Victor Hugo, Charles E. Wilbour, Peter Washington

The Myth of Sisyphus and Other Essays

The Myth of Sisyphus and Other Essays - Albert Camus افسانه سیزیف :MYthe de sisyphe
آلبر کامو
مترجم: دکتر محمود سلطانیه
"...من سیزیف را پای کوه رها می کنم! بار سنگین او همواره در دسترس است. سیزیف وفادارانه در برابر خدایان می ایستد و تخته سنگ ها را از جای بر می کند. او نیز همه چیز را نیک می داند و دنیا را دیگر نه سترون می بیند و نه بیهوده. هر ریزه ای از آن سنگ و هر پرتوی از دل کوهساران همیشه شب برای او دنیایی می شود. مبارزه برای رسیدن به ستیغ گامی است تا دل آدمی را سرشار کند. باید سیزیف را نیکبخت انگاشت." --- (جملات پایانی کتاب)
از پیشگفتار(دکتر حامد فولادوند) :
"افسانه سیزیف به نقد مدرنیته و انسان متجدد می پردازد. در واقع، احساس پوچی و شوریده دلی نتیجه فقدان معنا و گسترش نیست انگاری درون جامعه مدرن است. روند تجدد مآبی معاصر افسون زدایی را با خود می آورد و پی دیوار های پوچی را می ریزد.
سیزیف (یا مورسو) شاهد و قربانی تکرار کسل کننده (ماشینی - مکانیکی) یکنواخت می باشد و در گرداب نا آرامی و عدم شور و شوق کشیده می شود. دلشوره (هایدگر)، تهوع (سارتر) و از خود بیگانگی (مارکس) حالت های روحی فرد عصر مدرنیته را بیان می کنند.
اگر به متن این اثر بیشتر دقت کنیم متوجه می شویم که کامو مدام به اندیشمندانی چون هایدگر، یاسپرس، کیرکه گور، چستوف، داستایوسکی، شوپنهاور و نیچه ارجاع می کند، یعنی او به کسانی که ارزش ها و عقاید مدرن را نقد کردند متوسل می شود زیرا کامو خود را با آنان کم و بیش هم عقیده یا خویشاوند می داند..."
یادداشت:
1. افسانه سیزیف رمان نیست! یک نقد است از پوچی، که سرانجام آن پیروزی پوچی است!
2. مترجم آن دکتر محمود سلطانیه است. که به سبک ویژه خود ترجمه کرده است و آن را از یک نوشتار صرفا علمی و فلسفی متمایز می کند (تا حدودی ادبی). به همین علت فهم آن برای من اندکی مشکل بود. باید دوباره آنرا بخوانم.
3. پیروزی پوچی ار نظر آلبر کامو بدان معناست که آدم آگاه با وجود آنکه می داند زندگی پوچ است ولی برای رسیدن به شادی هایش تمام تلاش خود را می کند! "...اکنون بر آنم که برای خوب زیستن همان بهتر که زندگی مفهومی نداشته باشد."
4. من هیچ وقت پوچ گرا نبوده ام. ولی یقین دارم که مفهومی که آلبر کامو در اینجا از آن به عنوان پوچی یاد می کند درحقیقت همان آگاهی فلسفی است که یک فیلسوف دارد و اینکه با وجود آگاهی زندگی برای او ارزشمند است و ارزش مبارزه را دارد.
بخش های منتخب:
1. "انسان بیشتر به خاطر آنچه به زبان نمی آورد انسان است، نه آنچه می گوید."
2. همواره زمانی فرا می رسد که باید میان تماشاگر بودن و عمل یکی را برگزید. این معیار انسان شدن است."
3. "می دانم که می توان آشتی جویانه در سده حاضر زندگی کرد و ابدیت را پذیرفت و این همان نهادن است. اما دوست ندارم این گونه باشم و دلم می خواهد یا هیچ باشم یا همه چیز."
5. "انسان پوچ در پی توضیح و حل دشواری ها نیست و تنها به دنبال آزمودن و تفسیر کردن است."